پارس می کرد بی هیچ توجهی
از پنجره به بیرون نگاه کرد، صدایش را تعقیب می کرد در تاریکی ی شب،بی هیچ نوری،در فاصله ای کمتر از نیم متر ایستاده بود و پارس می کرد.تنها یک دیوار فاصله بود میان شان.همیشه انگار فاصله ای هست که آدم را نگه می دارد از هر چه تهدیدش می کند و یا هر چه بی هیچ تهدیدی می ترساندش.همین که دیوارها برداشته شد،انگار همه چیز یکی می شود در هم فرو می رود... فرو می رود... همه چیز یکی می شود، فاصله ای نیست....
زندگی ها که منطبق شد و روی هم افتاد دیگر دست و دلت همیشه باید بلرزد که یک جای کار می لنگد،دست خودت هم نیست.
وقتی با ناف وصل شده ای به مادرت،وقتی نطفه ای از کمر پدر تو را به دنیا می آورد،می آیند تا زندگی ات را منطبق کنند بر هم، راه بگذارند پیش رویت.
پدر از کارش بر می گشت، به نمایشگاه کتاب سری زده بود و کلی کتاب با خودش آورده بود،برای هر کدام یکی و برای او چند تا ،همه هم از یک نویسنده ،از همان هایی که پدر می پسندیدشان و حالا که دخترش به راهی خلاف افتاده بود به گمانش،نیز بود تا ذهنش پالایش شود.
کتاب ها را گرفت و خواند ،هیچ چیز حتی ورق پاره ای هم ناخوانده نمانده بود در خانه ،همه چیز از چشم و ذهن و گاه صدایش گذشته بود.
اعتیادش از همان جا شروع شد. از همان وقت هایی که با اضطراب ،کتاب های امانت گرفته شده را می پیچید لای روزنامه و می خواند.همیشه کتاب درسی کنار دستش بود و گوشه ی آشپز خانه ،جایی که هیچ کس متوجه حضورش نبود به خواندن مشغول می شد.اگر هم مادر سر می رسید،زیر یخچال بهترین مخفی گاه بود برای کتاب های ممنوعه ای که می خواند.
دالان های پر از خار بر در و دیواری که هر روز از آن ها می گذشت و هر لحظه،تیرهایی که از هر سمت به سویش می آمد،نفسی که می رفت و به سختی بر می گشت،همه چیز انگار...
نایلون را با حالتی بچگانه روی سرش می کشید ،مادر بود که فریاد می زد تا دوباره تکرار نشود.حس خوبی بود وقتی با یک دست بینی اش را می گرفت و با دیگری دهانش را ... طناب ها هر کجا ممکن بود در ذهنش آویزان شوند،گاهی از درخت،گاهی نرده و گاهی حتی از آهن های بی رمق و بی طاقت لبه ی بام.
وقتی که می چپانندت توی قالبی که منطبقت کنند بر هرچه می خواهند ،تو حالا هر چه می خواهی تلاش کن...
پارس می کرد و دور می شد بی هیچ توجهی که کسی ایستاده این طرف و نگاهش می کند...
--
دو سه روزی نیستم .وقتی بر می گردم ،احتمالن باز هم می نویسم بقیه اش را!تمرین و آزمون خوبی است برای نوشتن.