تبليغاتX
کاغذهایم تمام شده... - برای دوستی ها

اواخر دی ماه است و یلدا یاد آور دوستی هایی است که در اینترنت پاس داشتیم و دعوت کردیم و دعوت شدیم به بازی ی یلدا.متاسفانه  مدتی نبودم و حالا می بینم بزرگترین و کوچکترین دوست های اینترنتی ام (جلیل صفربیگی و مرضیه ی عزیز) مرا به این بازی دعوت کرده اند.اگرچه شاید دیر اما به خاطر دوستی ها می نویسم:

- هوای ابری  و رعد و برق و زیر باران رفتن را به شدت  دوست  دارم.

- دلم می خواهد روزی برسد که بتوانم تمام دنیا را بگردم مهم نیست 80 روز طول بکشد یا بیشتر ،تا جایی که عمرم کفاف دهد.البته بیشتر از همه مصر و ایتالیا را دوست دارم ببینم.

 - عاشق خیلی ها هستم که یکی شان فروغ فرخزاد است (هیچ کدامشان را هم از نزدیک ندیده ام و دلم می خواست که ای کاش می شد)

- حوصله ی هیچ کس را ندارم و اغلب اوقات بعد از چند دقیقه صحبت کردن و با دیگران بودن حوصله ام  سر می رود .البته اخلاق خوبی شاید نباشد اما من آرزو نمی کنم بتوانم تغییرش دهم.

- موسیقی را با صدای بلند ترجیح می دهم گوش کنم و احساسات و حرکات خاصی موقع شنیدن آهنگ ها دارم.توضیح بیشترش لازم نیست. گمانم سر بسته بهتر باشد.(چشمک)

به رسم بازی ی یلدا باید پنج  نفر را دعوت کنم من هم  دوستان خوبم: حسین شکربیگیمحمد خورشیدی-شبلی(مهرک)نفیسه نواب پور- فروغ(سقف سکوت) را به بازی دعوت می کنم ولی چون خیلی وقت گذشته اگر حوصله داشتند بازی کنند. برای همه ی دوستان عزیزم شاد زیستن و انسان بودن و ماندن را آرزو می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مهدیه عباس پور  |